آه ! ای شکنجه گر!
ای خصم شبانه
دیگر از من ناله ای نخواهی شنید
که من و درد به هم خوی کرده ایم
حربه ای دیگر بیندیش
و با مهربانیت این بار
زیر نور خیره آفتاب نیم روز تموز که توان دید را از چشمها ربوده من دل تنگ مرگ آن کرم شب تابم
که می دانست کور سویش را شب به سخره خواهد گرفت ولی باز تابید.