پاییز بی تفاوت خاکستری

پاییز است

 پاییز ِ مبهم باغ

پاییز ِ ضجه برگ

پاییز ِ بی تفاوت خاکستری

باز کابوس گلهای آفتابگردان  را می بینم

گلهای آفتابگردان

با ساقه های نازک و صورتهای پریده رنگ

تکیده

هراسان

و خورشیدی محتضر!

آه ای کلاغهای سرگردان اندیشه

                       در برهوت خالی ذهن

دیگر تنها سکوت،

تنها سکوت حکمران این واحه خواهد بود

نه دیگر پروازی

نه دیگر رویایی

و نه حتی نجوایی

با حجابهای شفاف

ذهن آرام شب را

دیگر هیچ چیز نخواهد آزرد

که پاییز است!

پاییز مضحک هر عاشق پوک

پاییز هزل هر دلقک هرز!

 

 

پندار

آمدند و رفتند رهگزران

                            هریک

اندوه خویش انگاشتند

نغمه های غمینی که می نواخت

هوا سرد بود

و گاهی باران نیز می بارید.