سایه بر دیوار

نقشی از من فتاده بر دیوار

دور می خواهم شدن از آن

جدا از خویش ام

اینک من

او کیست که پیش می رود؟

گویا که من  ام!

نمی شناسمش اما

باز می گردم

از خویش بزرگتر شده ام

دور می خواهم شدن

آری!

آن جسد کیست خشکیده بر دیوار

سایه من است گویا

با او غریبم من

چقدر بزرگ شده

افسوس!

قصد بلعیدنم دارد.

 

نیلوفر

گو خورشید را برآی

نیلوفری می خواهد که بروید گویا

در آرمیده مردابی بر بستری از لجن