حفره

من جایی در گذشته های بسیار دور
چیزی گم کرده ام
و از آن هنگام تا کنون
حفره ای عظیم احساس می کنم
در سینه ام
سپیده دمان که آفتاب از فضای خالی می گذرد
می اندیشم که هیچ گاه تمام نبوده ام
و تنها
به ساعتی که از خلا آکنده است
و عقربه ها به انتظار زمان نشسته اند
و درد در گلو متورم گشته
سرتاسر جمود
خفه می شوم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 21:27 توسط مهدی ترابی
|