پندار
آمدند و رفتند رهگزران
هریک
اندوه خویش انگاشتند
نغمه های غمینی که می نواخت
هوا سرد بود
و گاهی باران نیز می بارید.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 20:50 توسط مهدی ترابی
|
آمدند و رفتند رهگزران
هریک
اندوه خویش انگاشتند
نغمه های غمینی که می نواخت
هوا سرد بود
و گاهی باران نیز می بارید.
گو خورشید را برآی
نیلوفری می خواهد که بروید گویا
در آرمیده مردابی بر بستری از لجن
زیر نور خیره آفتاب نیم روز تموز که توان دید را از چشمها ربوده من دل تنگ مرگ آن کرم شب تابم
که می دانست کور سویش را شب به سخره خواهد گرفت ولی باز تابید.
نخستین بار نیست که به انتها می رسم
نخستین بار نیست که آغاز می کنم