تهی گشتن
گاه شعری که می نویسم،مصداق خود را در زمان حال نمی یابد، پس در نهانخانه به انتظار می نشیند تا گاه بروز فرا رسد. گویی خیال شاعرانه مرزهای زمان را می شکند و از آینده حسی به همراه می آورد، حسی که درک آن تنها در زمانش میسرمی شود و گذر زمان شعر را به مصداقش می پیوندد!
تهی شدم
از هر آنچه اندوخته بودم
از هر آنچه می بایدم اندوخت
رها شدم
چون تیری گریخته
از چله یکی عاصی کمان
صفیر کشان
سینه آسمان را شکافتم
و ابری که در دوردستها بود
فرو فتادم
بر نیامدم
مُردم
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان ۱۳۸۶ ساعت 0:23 توسط مهدی ترابی
|