ساحلهای امید
گاه اسیر رویا می گردم و
احساس می کنم
شاید
همین نزدیکیها باشد
جایی برای بودن
جایی برای ماندن
جایی برای عاشقی
جایی برای لمس زندگی
زندگی ...
آن معنای غریب !
و جایی برای مردن
مردن ...
و تن سپردن بدست نسیم
و سبک بار پرواز کردن
و رسیدن به خورشید
و سوختن
سوختن ...
و آنگاه زایشی دوباره
اینبار اما از خاکستر خویش
ققنوس وار
و انسانی دیگر شدن
از ورای پندارهای کهن
اما افسوس
افسوس که رویاها چه زود فرو می ریزند
و چه دور می نماید
ساحلهای امید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی ۱۳۸۶ ساعت 10:15 توسط مهدی ترابی
|