کرم خاکی آرزوی پرواز داشت. بامدادی به تقلید از کرم ابریشم ، شیره وجودش را تاری ساخت و دور خود تنید. آخرین سلامش را که به خورشید کرد، در خوابی عمیق در پیله اش فرو خزید و دیگر هرگز برنخواست.