آیا آن بادبادک رنگین

که کودک همسایه

بر بام خانه شان به پرواز در آورده

می تواند که بر دوش کشد

سنگینی تنم را

از بند زمان برهاندم

تا سفری آغاز کنم

به قصد کشفی دوباره

به قصد شستن خود

در برکه زلال کودکی؟

آن هنگام که

زندگی شگفت می نمود

و هر معمای شگفتی ساده

و چه ساده می شد شاد شد

و چه ساده می شد شاد زیست

 و هر قاصدک

همیشه خبری خوش داشت با خود

 از دور دست

و عشق

کشف برق نگاه مهربان دخترکی

و رها شدن در بیکرانگی زیبای         

آبی و سبز آن دو چشم بود

آنگاه که مدادش را با لبخندی هدیه می داد

و چه ساده می شد دوست داشت .