مرثیه شبانه
امشب ستاره ای خاموش شد.
امشب آرزویی مرد.
امشب چشمی به گریه نشست.
و هیچ کس مرا در این فاجعه تسلی نداد،
نه ماه، نه ستاره و نه سکوت نیمه شب.
و تسلای من شاید شوکران باشد،
شاید نسیان.
امشب واژه هایند که بر من هجوم آورده اند
و بر سرم کوفته می شوند.
بی سپر، بی حفاظ،
زیر باران وحشی واژه ها ایستاده ام
و تلاشی مغزم را نظاره می کنم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۳۸۶ ساعت 21:35 توسط مهدی ترابی
|